تبليغاتX
دفتر تجربه‌ها - به ياد ميزبانمان كه فاجعه را باور نداشت

دفتر تجربه‌ها

هر گامي كه در جاده زندگي‌ام برمي‌دارم يك تجربه است!

 نوروز مهمانشان بوديم. در حال نهار خوردن برنامه گشت و گذار بعد از ظهرمان را هم هماهنگ مي‌كرديم. ما دلمان بازديد از زيگورات چغازنبيل مي‌خواست و آن‌ها اصرار داشتند كنار سد برويم و از طبيعت آن جا لذت ببريم.

نمي‌دانم كداممان چه گفتيم كه بحث كشيد به ماجراهاي سدسازي، همان تصور رايج تضاد توسعه و محيط زيست!

معمولا اين طور است، اسم محيط زيست را كه مي‌آوري اگر در درجه اول به جمع آوري زباله و كاشت درخت ربطش ندهند، در نگاه بعدي تو را دشمن توسعه و رفاه و مردم مي‌پندارند. خيال مي‌كنند آن قدر مرفه و بي‌دردي كه از خوشي زياد و محض تفنن دم از حيات وحش و طبيعت مي‌زني!

دو سه جمله بعد هم به چالش مي‌كشندت كه حال و روز اين همه آدم بيكار و فقير كشور را در نظر نمي‌گيري!

اين بار هم همان اتفاق افتاد. ميزبان ما قويا معتقد بود كه سد چيز خوبي است و به مردم كمك مي‌كند و اثر بدي هم بر طبيعت ندارد. با شور و حرارت مي‌پرسيد كه "يعني شما مي‌گين سد نزنن؟! پس كشاورزا چي؟! اين همه كه از آبش استفاده مي‌شه چي؟!"

تمام تلاش ما سر آن سفره نهار اين بود كه قانعش كنيم سد لزوما چيز خوبي نيست! مي‌تواند اثرات مخرب درازمدتي داشته باشد. تمام تلاشمان آن بود كه بهش بگوييم راه‌هاي مختلف و جديد ديگري نيز براي استفاده بهينه از آب وجود دارد. راه‌هايي كم‌خطرتر از سد.

سر آن سفره نهار تمام زورم را زدم كه به ميزبانمان ضرورت مطالعات زيست محيطي دقيق را يادآور شوم و بگويم كه ما حق نداريم فقط رفاه خودمان را در نظر بگيريم و بر اساس آن اقدام كنيم، بگويم كه ساير موجودات هم حق حيات دارند و حيات ما مستقل از آن‌ها نيست.

سر آن سفره نهار دوست داشتم ميزبانمان بفهمد كه "...همه موجودات به يكديگر پيوسته‌اند. هر آن‌چه زمين مبتلا مي‌شود، مبتلا مي‌شوند فرزندان زمين هم.۱"

آن روز ميزبانمان باور نمي‌كرد كه احداث سد مي‌تواند به محيط زيست آسيب بزند.

اي كاش امروز دو نمونه تلخ از اين آسيب را ببيند:

 

ببيند كه امروز ساكنين جزيره اشك در ميان نمك‌ها جان مي‌كنند.

 

ببيند كه امروز 2000 مهاجر كوچك بختگان را به دست مرگ سپرديم.

 

                    مرگ فلامينگوها در درياچه بختگان

 

پ.ن. 1) شهريار صيامي چه خوب ماجرا را به تصوير كشيده است، این درست همان روندي است كه رخ مي‌دهد و فاجعه را مي‌سازد!

 

پ.ن. 2) براي آن كه احساس تنهايي نكنيم و از ادامه دادن خسته نشويم، خوب است اين را ببينيم: آغوش باز مردم روستاي بسترم براي نجات فلامينگوهاي مهاجر

 

پ.ن. 3) براي آن كه آن‌ها هم احساس تنهايي نكنند و از ادامه دادن خسته نشوند، ازشان تشكر مي‌كنيم.

 


 ۱ . قسمتي از كتاب "ما، همه سهمي از زمين هستيم"- سخنان سياتله (رييس قبيله سرخپوست‌ها) به رييس جمهور ايالت متحده امريكا- ترجمه: اميد خادم صبا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 14:42  توسط سارا باقري  |